خداوندا تسلي کن دل اميدواران را
بالفت آشتي ده آن قرار بيقراران را
گريبان چاک باشد دلق ما تردامنان تا کي
بمي آلوده گردان خرقه ي پرهيزکاران را
سلوکم در طريق عشق با ياران بآن ماند
که مور لنگ همراهي کند چابک سوارانرا
غم ديرينه دارد الفتي با چشم گريانم
شراب کهنه مشتاقست ابر نوبهاران را
نمک پرورده ي عشقيم داريم از لبت شوري
بمرهم آشنائي نيست داغ دلفکاران را
دل عاجز حريف ترک چشمت کي تواند شد
بخون غلطانده مژگانت صف خنجرگزارانرا
حزين آسودگي صورت نه نبندد با سخن سنجي
کمند از پيچ و تاب خود بود معني شکاران را