chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حزین لاهیجی

۴

سخن صريح سرائيم عشق پنهان را

بخون ديده طرازيم لوح ديوان را

بود که نخل خزان ديده ام بهار کند

زفيض گريه کنم سبز خار مژگان را

دمد زهر کف خاکيش سنبلستاني

خراب کرده ي آن طره ي پريشان را

بدين و دل چه عجب شيخ شهر اگر نازد

نديده يک نظر آن چشم نامسلمان را

نميشود لب شيرين خاطر آشوبان

که نشکنند بداغ دلم نمکدان را

هزار سينه بتار نگه رفو سازد

چه غم ز دامن چاکست ماه کنعان را

شبي نميشود از شور سيل مژگانم

که خون بتن نشود خشک شاخ مرجانرا

صباح وصل تو کو تا قيامت انگيزم

بسينه حشر کنم داغهاي پنهان را

نشسته اي بگلستان چرا فسرده حزين

بناله اي بفزا شور عندليبان را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید