اي نام تو زينت زبانها
حمد تو طراز داستانها
تا دام گشاده چين زلفت
افتاده خراب آشيانها
در رقص بود بگرد شمعت
فانوس خيال آسمانها
در وصف کمال کبريايت
ابکم شده کلک نکته دانها
مقصد توئي از سلوک عالم
شوق تو دليل کاروانها
بگشاي نقاب تا برآيند
از قالب جسم تيره جانها
خاموش حزين که بر نتابد
افسانه ي عشق را زبانها