chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

بابافغانی شیرازی

۹

زهي حيات ابد از لبت حواله ي ما

دمي وصال تو عمر هزار ساله ي ما

زآب ديده برد سيل خانه ي مردم

رسول اشک چو پيش آورد رساله ي ما

چو با تو زاري احباب در نمگيرد

چه سود از آنکه جهان گيرد آه و ناله ي ما

دمي که بر سر خوان وصال مهمانيم

فلک زرشک بتلخي دهد نواله ي ما

دواي چهره ي زرد از طبيب پرسيدم

بعشوه گفت که يک جرعه از پياله ي ما

چو گفتمش چه گلست اينکه هيچ خارش نيست

شکفته گشت که رخسار همچو لاله ي ما

دريغ و درد فغاني که از نعيم وصال

نواله ي جگر خسته شد حواله ي ما

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید