chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

بابافغانی شیرازی

۷

اي زابروي تو هر سو فتنه در محرابها

فتنه را از چشم جادوي تو در سر خوابها

عارضت آبست و لب آب دگر از تاب مي

من چنين لب تشنه، وه چون بگذرم زين آبها

نگسلم زان جعد مشکين گرچه در چنگ بلا

دارم از دست غمت در رشته ي جان تارها

مطربان بزم عشقت را زسوز عاشقان

گشته آتش باز بر رگهاي جان مضرابها

در حريم دل براي سجده ي ابروي تو

بسته ام هر گوشه از خون جگر محرابها

پيش آن لبهاي ميگون ديده را از اشک سرخ

سر بسر بر خار مژگان بسته شد عنابها

در نميگيرد فسونم با لبت از هيچ باب

در وفا هر چند ميگويم سخن از بابها

اي مه خرگه نشين شبها فغاني در خيال

صحبتي بس گرم دارد با تو در مهتابها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید