chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

بابافغانی شیرازی

۶

اي ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها

سرو را در سايه ي قد تو در سر نازها

بسکه ميخوانند دلها را بکويت هر نفس

بلبلانرا در گلستانها گرفت آوازها

تا چرا دم زد زرعنايي بدور حسن تو

گل بناخن ميکند از روي چون زر گازها

جانم از تن ميپرد هر دم زشوق روي تو

بر سر آتش بود پروانه را پروازها

گلشن کوي ترا از لطف و احسان باره ييست

بر گرفتاران دل هر گوشه سنگ اندازها

در تماشاي مه رويت فغاني را چو شمع

بر زبان آتشين شبها گره شد رازها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید