chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

بابافغانی شیرازی

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست

گوهر بحر سخن مدحت شاه نجفست

والي ملک عرب سرور اشراف قريش

آنکه تشريف قدومش دو جهان را شرفست

شمع جمعست چو در گوشه ي محراب دعاست

آفتابيست فروزنده چو در پيش صفست

نغمه ي مهر علي از دل پر درد شنو

کاين نه صوتيست که در زمزمه ي چنگ و دفست

کن فکان امر و قضا حکم و يدالله خطاب

آسمان رفعت و دريا دل و خورشيد کفست

سامع مدح علي باش نه افسانه ي غير

صدف گوهر شهوار نه جاي خزفست

نقد عمري که نه در طاعت او صرف شود

گر بود زندگي خضر سراسر تلفست

هر که گردن کشد از بندگي آل علي

في المثل گر پسر نوح بود ناخلفست

اي سرافراز که از گرمي روز عرصات

خلق را سايه ي الطاف عميمت کنفست

حاصل بحر ازل گوهر يکدانه ي اوست

صورت انجم و اشکال فلک جوش و کفست

قرص خاور صدف گوهر اسرار عليست

روشن آن گوهر شهوار که اينش صدفست

علم او نور شناسايي خورشيد بقاست

سر او آينه ي لو کشف و من عرفست

نشود منبسط از بوي علي گلشن او

حيواني که دلش بسته ي آب و علفست

گر خسي را برياست بگزينند خسان

نتوان در ره او رفت که قول سلفست

فارغ از موت و حياتم بتمناي علي

ني ز موتم حذر و ني ز حياتم شفعست

شمع ايوان تو ايمن زدم باد صباست

ماه اقبال تو ايمن ز کسوف و کلفست

ذکر تسبيح تو مقبل بود وقت رکوع

از کمان تير دعاي تو روان بر هدفست

بر تو از احمد مختار صلوتست و سلام

بر تو از مبدأ فياض درود و تحفست

قصر اقبال تو جاييست که از رفعت و قدر

لمعه ي شمس و قمر پرتو نور غرفست

سوز گفتار فغاني دل کوه آبله ساخت

اين هنوز از جگر سوخته اش تاب و تفست

تا ز نور نظر سعد برين طاق بلند

اختر بخت تو پيوسته ببرج شرفست

سيه از سنگ بلا باد بگرداب اجل

روي ادبار يزيدي که چو پشت کشفست

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید