chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ازرقی هروی

يک نيمه عمر خويش ببيهودگي بباد

يک نيمه عمر خويش ببيهودگي بباد

داديم و ساعتي نشديم از زمانه شاد

از گشت آسماني و تقدير ايزدي

بر کس چنين نباشد و بر کس چنين مباد

يا روزگار کينه کش از مرد دانشست

يا قسم من ز دانش من کمتر اوفتاد

وين طرفه تر کجا قدري وام کرده ام

از مردم بخيل سبک بار سگ نژاد

زان پيشتر که چشم بمالم ز خواب خوش

در خانه گيردم بتقاضا ز بامداد

چون کوه بيستون بنشيند بپيش من

بر جاي خواب تکيه کند همچو کيقباد

ناشسته روي و تيره نشينم به پيش او

پر خشم ازو چو کودک بدفهم از اوستاد

گويد هر آنچه خواهد و من در سزاي او

دارم بسي جواب و نيارم جواب داد

از کيسه ي دروغ نهم پيش ريش او

تاريخ شاهنامه و اخبار سند باد

چندان دروغ زشت فرو کوبمش بسر

تا چون کدو شود سر آن قلتبان ز باد

پ حجره را بروبم و پس خاک حجره را

بندازمش ز پس، چو پي از در برون نهاد

هر چند مبغضست و بخيلست و ناکسست

حقست و داد ازوست گريزان منم ز داد

اينست حال بنده و صد ره ازين بتر

تدبير حال بنده بساز، اي يگانه راد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید