chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ازرقی هروی

رمضان موکب رفتن ز ره دور اراست

رمضان موکب رفتن ز ره دور اراست

علم عيد پديد آمد و غلغل برخاست

مرد ميخوار نماينده بدستي مه نو

دست ديگر سوي ساقي که مي کهنه کجاست؟

مطرب کاسد بي بيم بشادي همه شب(؟)

در سراييدن چنگست و در الحان نو است

ني و مي هر دو بدور وي همي فخر کنند

بسرايي که دو فخرند کجا هر دو سزاست

ني همي گويد سلطان من امروز قويست

مي همي گويد بازار من امروز رواست

در هوا جلوه ي کافور رياحيست ز بس

طبع کافور رياحي و دگر طبع زداست(؟)

در هوا برف چو از باد برآشفته شود

گويي از ذره ي سيمين بهوا در غوغاست

آتشي بايد کافاق چنان افروزد

که تو پنداري خورشيد کنون در جوزاست

لعل کاني و عقيقست چو آيد بنشيب

مشک سارا و عبيرست چو اندر بالاست

پاره ي لعل کجا از سبکي پنداري

بدل آب زلال و دگر باد صباست

آنکه او جان نشاطست و هلال حزنست

و آنکه معيار نژاد آمد و اکسير سخاست

آنکه گر روبه ازو صد يک قطره بچشد

ظنش افتد که مرا بر جگر شر چراست

راست خواهي بجهان فتنه ي اين باده منم

گر جزين بايد گفتن چه توان گفتن راست؟

عالمي فتنه ي اين باده شد ستند کزو

صامت کسوت گردد بمروت کم و کاست؟

خوردن باده خطا دانم، ليکن بخورم

دور باد از من و از باده که گويند خطاست

هر زمان جامه و دستار ببايد بخشيد

هر زمان مجلس و خوان باز ببايد آراست

سره آرند ازو رور بتان اند همي (؟)

زانکه او سخت گران قدر بود بيش بهاست

باده را بايد برناي نشاطي که بدو (؟)

گويد او را همه ي خلق که زيبا بوفاست

بوي نگرفته هنوز، از تن و از جامه ي او

او بر آن طبع بود کين که زمن خواهد خواست؟

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید