chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ازرقی هروی

در ستايش کيخسرو بن مظفر

بر سر دنيا فکند از نور چادر ماهتاب

تا جهان را کرد ازان چادر منور ماهتاب

مه در اوج نور خود در آسمان دامن کشان

ميرود در وي گريبان بر زمين بر ماهتاب

جام هاي گازري آرد ز صندوق عدم

از براي خواب اندازد چو بستر ماهتاب

ماه سيمين ترگ را چون با کله ديد، از هوس

زان پريشان کرد دستار خود از سر ماهتاب

شب چو از مهتاب سيمايي سلب پوشيد گفت

آفرين باد آفرين باد آفرين بر ماهتاب

هست خورشيد فلک شمعي که پروانه اش مهست

تا چه پروانه بود کورا بود پر ماهتاب؟

پرده هاي نور فراشان شب آويختند

وانگه اندر هر يکي زان پرده مضمر ماهتاب

جان مشتاقان بجولان اندر آيد از طرب

چون دهد زيب و جمال وزينت و فر ماهتاب

باغ دل چون نشکند همچون سخن زاريکه شد

از زمين تا آسمان چون سوسن تر ماهتاب

عاشقان گرم رو را تا به مقصد گاه عشق

هر شبي زي نور روحانيت رهبر ماهتاب

روح را از عالم روحاني آرد راحتي

شد ز روح نور بخشي روح پرور ماهتاب

تا جهانگيري کند چون خسرو سيارگان

بر سر خود مي نهد از ماه افسر ماهتاب

من بگويم معني روشن که تا دانند چيست

اين جهان فتنه شکل و اندرو در ماهتاب

هست چون قاروره اي عالم، پس آنکه چون بري

از فسون چرخ اندر وي مسخر ماهتاب

يانه، چون حوريست از فردوس مه داده جمال

رزمه رزمه حله اش در بحر و در بر ماهتاب

امتزاج مشک و کافوري ز نور و سايه کرد

بر در کيخسرو ابن الظفر ماهتاب

بنگر آخر بر در عاليش هر شب تا بروز

از جبين با خاک در چون شد مجاور ماهتاب

گر ز رايش لمعه اي در خلقت مه آمدي

شب همه شب روز کردي تا بمحشر ماهتاب

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید