به دشمنش نظر است به دوستان کين است
کسي نيافت که او را چه رسم و آيين است
کند ز خشت لحد بالش و نمي داند
اسير او که سرش در کدام بالين است
به احتياط کنم گريه زآن که خانه چشم
به طفل هاي سرشکم هميشه رنگين است
غزال چشم تو اي چشم بد زرويت دور
به زير ابرو پرچين غزاله پر چين است