chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ابوالحسن فراهانی

(۴)

از آن در سينه دارم دل که باشد درد و داغ آنجا

نه زان دارم که باشد شادماني و فراغ آنجا

به سير گلستان رفتي و بويي برد از اين معني

هنوز از نکهت گل غنچه ميکرد دماغ آنجا

اگر خواهم به باغ آيم براي سرو گل نبود

گل رخساره و سرو قدت کردم سراغ آنجا

بيا تا با تو گل ريزان کنيم اي گلغدار من

من از گلهاي داغ اينجا، تو از گلهاي باغ آنجا

نمي دانم ترا از چشم مردم چون نگهدارم

نظرگاه است رويت ميبرد هرکس چراغ آنجا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید