chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ابوالحسن فراهانی

(۵)

گذشت آن که روي لاله خيمه بر گلزار

شکوفه بر فلک افکند از طرب دستار

گذشت آن که چنان گرم بود مجمر باغ

که سوختي شررش چون سپند جان هزار

رسيد اينک فصلي که وقت آمدنش

ز بيم خشک کند پوست بر تن اشجار

رسيد فصلي کز بيم حمله ي سرما

نخيزد از سر آتش به ضرب چون شرار

چنار دستي کز تاب وي برد به بغل

برون نيارد ديگر مگر به فصل بهار

بگو که آتش بهر چه سر به بالا کرد

اگر نخواهد زنهار از ايزد جبّار

کنون به مهر پناهنده خلق و مهر پناه

برد به سايه ي خورشيد آسمان مقدار

سها ببيند در روز کور مادرزاد

بدان ضمير منير ار نمايد استظهار

سفينه که درو مجمع معاني اوست

سفينه نيست که بحريست برد رز خار

بسي نماند که از آبداري شعرش

حباب وار شود نقطه اندر او سيار

زيمن عدلش عالم مرفه است چنان

که لاله زين پس بي داغ رويد از گلزار

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید