chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

مهش رست از خط مشکين نقابي

مهش رست از خط مشکين نقابي

برآمد آسماني ز آفتابي

زنخدانش ز چشمم شط خون راند

چهي انگيخت دريا از حبابي

گذشتت سنبل از خرمن به خروار

به مشتي خوشه چينان را نصابي

مگر من کت ز لب قانع به هيچم

نديدم تشنه آسود از سرابي

رخ از شرم خطش خوي کرد و بشکفت

گل رنگيني از مشکين گلابي

مگر سردار کان دل بر دلم سوخت

نسوزد هيچ آتش از کبابي

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید