chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

آنکه نسرود سخن جز به لب يار منم

آنکه نسرود سخن جز به لب يار منم

وآنکه نشکست گهر در پي دينار منم

آنکه رست از خطر و بيم به تأييد يقين

فارغ از کش مکش کلفت پندار منم

گاه ديوان عمل خسرو ايوان صلاح

روز ميدان جدل رستم پيکار منم

در ره يار و به پيراهن غير از در حکم

بارها تجربه شد مور منم مار منم

چار سوقي است جهان وآنچه در وجور و حساب

احتساب همه را شحنه ي بازار منم

آگهم از عمل شاه و گدا فاش و نهان

نيک و بد را به جزا تخت منم دار منم

خر گله ي بايره را شير يله ي دايره را

طوق زنجير منم چنبر افسار منم

از در پاس و سر باس همي بر کج و راست

منم افراخته ني تيغ نگونسار منم

در به چشم از پي باطل نگران حق سپران

سست جان سخت گهر خاک منم خار منم

سعد و نحس اين همه را بي مدد اختر و چرخ

کوکب خفته منم دولت بيدار منم

مست و مستور به من بر همه ايمن گذرند

حرم کعبه منم خانه ي خمار منم

گشت ستوار به من رشته ي دين چنبر کفر

صورت سبحه منم معني زنار منم

با همه وز همه از روي حقيقت نه مجاز

خارج و داخل و پنهان و پديدار منم

ارتباطي دگر انگيخت زمن شرع و طريق

عارف مست منم زاهد هشيار منم

به تولاي فنا از در امکان و وجوب

حايل جبر منم فاعل مختار منم

داير آمد به من آرام زمين جنبش چرخ

دايره ي سطح و خط و نقطه ي پرگار منم

مير غايب شد و شه وارث و در موکب وي

خيل ارواح سپه بر همه سردار منم

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید