مهر تو دل سوزتر يا آه آتشبار من
لعل تو سيراب تر يا جزع درياسار من
موي لاغرتر همي يا جسم من يا آن ميان
کوه سنگين تر همي يا آن سرين يا بار من
آن لبان جان بخش تر يا گفت من يا آب خضر
آن دهان بي اصل تر يا هيچ يا پندار من
چشم من خونريز تر يا خنجر مژگان تو
زخم دل ناسورتر يا خاطر افگار من
سنگ خارا سخت تر يا جان من يا خشم تو
عهد تو بر باد تر يا صبر ناستوار من
نظم پروين را بها يا رسته ي دندان تو
عقد لؤلؤ را خطر يا گوهرين گفتار من
معجز عيسي فزون يا خنده ي جان خيز تو
غمزه جادو بازتر يا خامه ي سحار من
خون من بي قدرتر يا خاک ره يا آب جو
قدر زره بيش يا رحم تو يا مقدار من
رزم گردون سخت يا در ايروان ناورد روس
جنگ مژگان صعب يا در خاوران پيکار من
با سپاهي چالش افزون يا به يک عالم مصاف
پور دستان مردتر يا پهلوان سردار من
عنوان:جز دو لعلت کز شبه گون خط همي زيور کند
جز دو لعلت کز شبه گون خط همي زيور کند
کس نديدم کز شبه پيرايه بر گوهر کند
خود خلاف روزگار ار نيستي چهر از چه آن
اختر آرد زآسمان اين آسمان ز اختر کند
از پس رخ دود خطم رخت در آذر فکند
آنچه با آذر نکرد اينک به خاکستر کند
غير آن هندوي خط کاين آذر از نو برفروخت
خود ز خاکستر نديدم تا کسي آذر کند
بگذرم از چنبره زلفش چو باد از لاغري
با وجود آنکه زلفش باد در چنبر کند
جز تنم کت چهر رنگين زان لب نوشين بکاست
خود يکي بستان نديدم تا ني از شکر کند
تاب باده ي لعلش نرم آورد سنگين دل بمهر
تابش ور سنگ نشگفت ار همي گوهر کند
رو چو افروزد به رامش چهر چو آرايد به خوي
کوثر از جنت برآرد جنت از کوثر کند