آشوب بهم بر زده ذرات جهان را
کامشب شب قتل است
هنگامه حشر است زمين را و زمان را
کامشب شب قتل است
با آنکه در اين منظر کآن طارم علوي است
و از رنج نشان نيست
آورده ببين ديده ي کيوان يرقان را
کامشب شب قتل است
برجيس که آمد ز ازل قاضي مطلق
زين فتوي ناحق
بيم است که تبديل کند نام و نشان را
کامشب شب قتل است
در پهنه ي ميدان فلک فارس بهرام
چون ترک عدو کام
بر فرق زند پنجه ي نيروي و توان را
کامشب شب قتل است
رسم است به هنگام سحر خنده ي خورشيد
از شرم بخنديد
با ظلمتش از قير برآکنده دهان را
کامشب شب قتل است
ناهيد که در بزم شهود آمده با چنگ
بربط زده بر سنگ
و از پرده ي دل ره زده آهنگ فغان را
کامشب شب قتل است
تير آنکه به طومار نهد دفتر کيهان
زآن دست پريشان
کز بهت تميزي نکند سود و زيان را
کامشب شب قتل است
مه را که جهان گر همه پر ماتم و شور است
او را شب سور است
بر کرده به تن کسوت ماتم زدگان را
کامشب شب قتل است
زير و زبر چرخ و زمين و آنچه در او هست
يکباره شد از دست
امکان تمکن چه مکين را چه مکان را
کامشب شب قتل است
در سينه و چشم آتش آه اشک جگرگون
چه عالي و چه دون
از ماهي و مه درگذرد پير و جوان را
کامشب شب قتل است
ترسم که ز اشراق تو تا روز قيامت
خورشيد امامت
غارب شود اي صبح نگهدار عنان را
کامشب شب قتل است
گفتم به فلک منطقه ي برج دو پيکر
هست از پي زيور
گفتا نه پي نظم عزا بسته ميان را
کامشب شب قتل است
اجرام فلک را که به اعدا سر ياري است
بس ذلت و خواري است
بر ماه رسد پرده دري دست کتان را
کامشب شب قتل است
شايد که نگردد شب اميد فلک روز
اي آه فلک سوز
برخيز که آتش زنم اين سخت روان را
کامشب شب قتل است
اي ديده ي بخت ارچه نديدم کم و بسيار
خود چشم تو بيدار
شرمي کن و از سر بنه اين خواب گران را
کامشب شب قتل است
تن خانه ي اندوه چه ويران و چه آباد
چه بنده چه آزاد
دل جايگه درد چه پيدا چه نهان را
کامشب شب قتل است
پوشيده و پيداست در اين صبح سيه روز
بس شام غم افروز
اي مرغ سحر خيز فرو بند زبان را
کامشب شب قتل است
اي جسم گران جان من اي جان سبکبار
زي پهنه ي پيکار
در تاز و مهياي فدا شو تن و جان را
کامشب شب قتل است
در معرکه راندن نتواني به جدل خون
از اشک جگر گون
سيل سيه انگيز کران تا به کران را
کامشب شب قتل است
کار دو جهان بود اگر افزود و اگر کاست
از دولت و دين راست
آوخ که خلل خاست هم اين را و هم آن را
کامشب شب قتل است
سردار بست اسلحه بالاي خميده
وين آه کشيده
مردانه به چالش بکش اين تيغ و سنان را
کامشب شب قتل است