chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

حريم عصمت آنگه ناقه عريان سواري ها

حريم عصمت آنگه ناقه عريان سواري ها

نگون باد از هيون چرخ اين زرين عماري ها

سراري عز و دولت را ستيزه چرخ کرد آخر

بدل دولت به درويشي عوض عزت به خواري ها

يکي چونانکه نيلوفر در آب از اشک ناکامي

يکي چون لاله در آذر به داغ سوگواري ها

نه تن از تاب آسوده نه جان از رنج مستخلص

نه دل از آه مستغني نه چشم از اشک باري ها

زبون بر دست بيگانه روان در چشم نامحرم

نوان در کنج ويرانه به صد بي اعتباري ها

نه از اقبال پيروزي نه از ايام بهروزي

نه از اختر مددکاري نه از افلاک ياري ها

يکي چون چشم خود در خون ز زخم ناشکيبائي

يکي چون موي خود پيچان زتاب بي قراري ها

نه اينان را نهفتن روي دست از چشم نامحرم

نه آن بي چشم و رو نامحرمان را شرمساري ها

عنا محرم بلا برقع سر بي در ستم دربان

غذا خون فرش خاکستري زهي حرمت گذاري ها

يکي بيمار و مسکين خشت و خاکش بالش و بستر

يکي لخت جگر بر کف پي بيمار داري ها

نه از تيمار و رنج آنرا تمناي تن آسائي

نه از آسيب بند آن را اميد رستگاري ها

گدايان دمشقي را نگر سامان سلطاني

خداوندان يثرب را شمار زنگباري ها

نبيند تا چنين روزي دريغا دسترس بودي

در آن روزت که سر غلطان به پا در جان سپاري ها

چو زال از سوک رستم بر به گرگان ماتمت گيرد

ز بهمن در فرات ار فوت شد اسفندياري ها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید