chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

برهان دوم

اگر رفت رستم به هاماوران

به نيروي رخش و به گرز گران

بر افراخت مردانه يال نبرد

در آن مرز رزمي دليرانه کرد

تو از ياري نيز تک ماديان

به خاک دماوند دادي عنان

نه درع و نه شمشير و نه گرز و خود

بدست اندرت جز غنائي نبود

به تنها در آن عرصه ي دل نواز

همي تاختي بر نشيب و فراز

بهر جا که نقش سم خيل بود

سبک رو بدان جانبت ميل بو

چنان تاختي مفلسان را زکبن

که بدمست را شيخ خلوت نشين

نماندي در آن مرتع دلپسند

تني باقي از گاو و از گوسفند

نه برف است آن اي تهمتن شکوه

که بهمن ز بيم تو بگزيده کوه

ولي از جفاي تو خرسند نيست

کجا کز تو همچون دماوند نيست

گذشت از نطاق فلک تاج تو

جهانگير شد صيت تاراج تو

زند خنده بر مهر و مه اخترت

جگرها به خون رنگ از خنجرت

به گيتي نديدم بلائي چنين

ز گردون نيامد قضائي چنين

مگو پور دستانم اندر نبرد

نيابد تو آن کن که دستان نکرد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید