chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

برهان اول

اگر رفت رستم به مازندران

به تيغ و کمند و به گرز و سنان

پس از روزگاران به ديو سفيد

سيه کرد چون شام صبح اميد

تو بي تيغ و گرز و سنان و کمند

نشستي ببالاي رعنا سمند

به فيروز گه تاختي ترک تاز

چو بر جرگه ي مرغکان جره باز

به نيروي سر پنجه ي زورمند

در آن مرتع از گاو و از گوسفند

هر آنچت به پيش آمد اي نامدار

غنيمت کشيدي به صحراي خوار

ز خون شقايق بهر سنگ دشت

نوشته است تاريخ اين سرگذشت

چنين بخت فيروز پي جم نداشت

شجاعت به اين پايه رستم نداشت

پدر کو که در روز ميدان تو

به مژگان کشد گرد جولان تو

کجا مام تا ببندت نيک عهد

بيالايدت لعل شيرين به شهد

نياکانت کو بر سر آرند پاک

چو نرگس به نظاره ي از تيره ي خاک

بدين برز و بالا تماشا کنند

زنو زندگاني تمنا کنند

نپرورد اين زال نامهربان

خلف چون تو در مهد نه آسمان

فلک را به عهد تو نازندگي

زمين را به مهدت برازندگي

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید