chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

بهشت احرار

در آن باغ کاين قوم را بار نيست

در او جز گل طلعت يار نيست

زمينش منزه ز لوث رقيب

هوايش معطر ز خلق حبيب

نه جز شمع در محفلش سر زده

نه جز حلقه کس حلقه بر در زده

روي گر همه عمر دامن کشان

نبيني ز بيگانه در وي نشان

ادب بر درش کمترين پرده دار

خرد در وثاقش کمين پيشکار

همه صف نشينان با هوش و راي

چو سلطان دل کرده در صدر جاي

مي صافي از صرف وحدت به جام

گمارندگان مست وحدت مدام

همه از مي لعل دلدار مست

همه فاني از خويش و با دوست هست

نه کس غير دل واقف از رازشان

يکي گشته انجام و آغازشان

الهي در آن محفلم بار ده

رهم در سرا پرده يار ده

ز پيمانه ي وحدتم مست کن

زخود نيست گردان به خود هست کن

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید