درودي معطر چو زلفين يار
سلامي مفرح چو باد بهار
ز صبح ازل تا به عصر شمار
ز ما باد بر خاک احمد نثار
ز بحر شرف گوهر پاک او
مطاف فلک توده خاک او
بدو نازش آفرينش مدام
بدو دفتر آفرينش تمام
دويم چهره ي جلوه گاه وجود
خوش آينده تمثال لوح شهود
اميني که گنجور کنز قدم
همه نقد اسرار از بيش و کم
به گنجينه دار ضميرش سپرد
وکيل مهمات خويشش شمرد
تعالي الله اين شوکت و پايه چيست
جز آن ذات والا بدين مايه کيست