سر آغاز هر نامه نام خداست
که بي نام او نامه يکسر خطاست
دبيري که بي دست و لوح و قلم
بسي مختلف نقش ها زد رقم
يکي را برازنده ي تاج کرد
يکي را به دريوزه محتاج کرد
يکي را همه عيش در گل سرشت
يکي را همه رنج در سرنوشت
يکي را به بر خلعت عز و ناز
يکي را به گردن پلاس نياز
ز جامش يکي باده ي صاف خورد
يکي نيم خوردي ولي صاف درد
يکي را خداوندي و تاج داد
يکي را چو يغما به تاراج داد
يکي را برازنده صدر کرد
يکي را چو ما خوار و بيقدر کرد
بهر نقش کز کلک دلجو نهاد
چو يغما نکو بين که نيکو نهاد
بسي هوشمندان خرد پيشه ها
در اين نکته کردند انديشه ها
بهر عرصه رخش طلب تاختند
بهر تخته نرد خرد باختند
سرانجام زين عقده پيچ پيچ
به جز عجز و نقصان نديدند هيچ
در اين پرده انديشه را راه نيست
وز اين ماجرا عقل آگاه نيست
ادب آن که ما نيز دم در کشيم
به نعت پيمبر قلم در کشيم