chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

گفتي از بيداد روزي در فغان آرم ترا

گفتي از بيداد روزي در فغان آرم ترا

هان مکن کاري که از افغان بجان آرم ترا

گاه دست غير بوسم گاه پاي پاسبان

تا به تقريبي سري بر آستان آرم ترا

نيستي ذلت خطا خجلت کند شرمندگي

رفتم اي رحمت که چندين ارمغان آرم ترا

عاقبت اي ناله آن کردي که مايل شد به مهر

لال گردم بعد ازين گر بر زبان آرم ترا

آن کنم کز مدعي ني نام ماند ني نشان

گر توانم در مقام امتحان آرم ترا

کافرم اي دل بجرم ترک عشق ارني به حشر

با مسلمانان عنان اندر عنان آرم ترا

ديده اي يعقوب بر در نه که از خاک دري

مي روم کز بوي پيراهن نشان آرم ترا

بستگي ها را گشايش جز در ميخانه نيست

اي کف حاجت چه سوي آسمان آرم ترا

شرم کن شرم از رخ اسلام يغما از حرم

چند بگريزي و از دير مغان آرم ترا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید