chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

یغمای جندقی

گر بسنجند به حشر اجر شب هجران را

گر بسنجند به حشر اجر شب هجران را

غالب آن است که شاهين شکنده ميزان را

شد اسير زنخت قامت چوگاني من

گوي بنگر که همي زخمه زند چوگان را

کفر زلفت اگر اين است بر آنم که به عنف

صادر جزيه به گردن فکند ايمان را

گر به يعقوب رسد نکهت پيراهن تو

به صبا باز دهد بوي مه کنعان را

شاه ترکان خجل آيد زصف آرائي خويش

گر به پيرامن چشمت نگرد مژگان را

دل اگر سرکشد از خط تو بسپار به زلف

چاره زنجير بود بنده ي نافرمان را

بو که از کوتهي رشته رسد دست به دست

گاه مي بندم و گه مي گسلم پيمان را

مه نکاهيده به خورشيد نگردد نزديک

شايد اربه ز فزوني شمرم نقصان را

عيب يغما مکن از دمدمه ي غير شنيد

ناگزير است بشر وسوسه ي شيطان را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید