chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محیط قمی

در مدح اصغر ثقلين و اکبر سبطين حضرت امام حسين عليه السلام

منم که شهره به سرگشتگي به هر کويم

فتاده در خم چوگان عشق، چون گويم

هواي گلشن فردوس برده از خاطر

نسيم روح فزا، خاک آن سر کويم

چنان زخويش تهي گشته ام، زجانان پر

که گر زپوست برآيم تمام خود اويم

عجب مدار اگر مشک بوي شد نَفَسم

که هم دم سر آن زلف عنبرين بويم

هزار سلسله بگسسته ام زشور جنون

از آن زمان که گرفتار، تار آن مويم

به سوي خويش کشم روزگار رفته زدست

اگر به چنگ فتد آن کمند گيسويم

به رغم آن گه زند طبق عشق زير گليم

حديث حسن تو بر بام عرش مي گويم

درون سينه دلم از طرب به رقص آيد

در آن زمان که بنشسته اي به پهلويم

ترا به تيغ چه حاجت براي کشتن من

که خود هلاک کند، آن کشيده ابرويم

مرا زپاي نيفکنده نيز برده زدست

سپيد ساعد آن شوخ سخت بازويم

ز بس به روز فراقت گريستم بگرفت

تمام روي زمين را سرشک چون جويم

هزار بار گَرَم هم چو تاک سربزني

زشوق تيغ تو بار دگر همي رويم

اگر پياله گرفتم ملامتم مکنيد

به باده رنگ ريا را زخرقه مي شويم

حوالتم به مي ناب و لعل يار کند

علاج درد دل خود زهر که مي جويم

ز فيض خاک در مجتبي شه کونين

به آب خضر زند طعنه نظم نيکويم

ولي ايزد يکتا دوم امام حسن

که هست مدحت او طبع و عادت و خويم

گرم به تيغ زند از درش نتابم رخ

که فيض او در دولت گشاده بر رويم

به هر کجا که روم، روي دل به جانب او است

که نيست ديده ي امّيد از دگر سويم

چو دستبرد سپهرم زپا برآرد، مرا

طريق بندگيش را به سر همي پويم

مرا به روز قيامت «محيط» فخر و شرف

همين بس است که مدّاح حضرت اويم

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید