chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محیط قمی

در ثناي عصمت کُبراي خدا حضرت فاطمه ي زهرا عليهما السلام

اي چهر بر فروخته ات، لاله زار عمر

بازآ که بي رخ تو خزان شد بهار عمر

عمرت دراز باد که آمد طرب فزا

با ياد روي و موي تو ليل و نهار عمر

سرو و گلي نيامده چون عارض و قدت

در گلشن زمانه و در جويبار عمر

صبر و قرار عمر، تو بودي و بي تو رفت

از کف زمام طاقت و صبر و قرار عمر

هر دم که بي تو مي گذرد ديده جاي اشک

خون گريدا به حال من زار و کار عمر

آشفته تر زطره ي تو گشته حال من

آشفته تر زحالت من، روزگار عمر

تاري اگر زطره ي تو افتدم، به چنگ

آيد به دولت تو به دست، اختيار عمر

هرکس که ديد روز وداع تو واقف است

بر بي دلان چه مي گذرد، از گذار عمر

هر دم که بي حضور عزيزان به سر رود

انصاف، خواندنش نتوان از شمار عمر

به گرفته دل غبار کدورت زهستيم

کو نيستي که شويَدم از دل غبار عمر

جز کشتگان دوست که جاويد زنده اند

جاويد بر نخورده کس از شاخسار عمر

غفلت نگر که پيک اجل در رسيد و باز

دل بسته اي به دولت بي اعتبار عمر

فهم سخن اگر ننمايي، شگفت نيست

هوشت زسر ربوده مي خوشگوار عمر

خواهي زخواب غفلت، بيدار شد ولي

صهباي مرگ بشکندت، چون خمار عمر

با رشته ي ولاي بتولش، چو بستگي است

از هم گسسته مي نشود، پودر و تار عمر

خورشيد آسمان ولايت که پرتوي

ز انوار او است شمس وجود نهار عمر

هر تن که عاري است زتشريف مهر او

باشد دو روزه صحبت او ننگ و عار عمر

اوقات عمر صرف ثنايش کنم که هست

اين شيوه مايه ي شرف و افتخار عمر

گر هيچ يادگار نباشد «محيط» را

اين نغز گفته بس بودش يادگار عمر

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید