chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محیط قمی

در نعت حضرت ختمي مآب گويد

اگر زنطقه ي موهوم، آمده دهني

دهان تو است در آن نقطه هم بود سخني

نمود لعل تو اثبات ذات جوهر فرد

روا است بوسه زدن بر چنين لب و دهني

ستاره سان همه چشم فلک صفت همه گوش

که بينم آن دهن و بشنوم از آن سخني

لطيف پيکر او، زآن نداشت سايه که بود

زجان زنده دلانش لطيف تر بدني

بر او چو يزدان تشريف مَکرَمت پوشاند

نهفت کون و مکان را درون پيرهني

تو شمع انجمني ديگران چو پروانه

اگر کنند نکويان شهر انجمني

قد تو سرو ، دل عاشقان بود چمنش

که ديده است چنين سروي و چنين چمني

ز شانه زلف شکن در شکن، مزن برهم

که آشيانه مرغ دلي است هر شکني

مرا به مشک ختن با تو احتياجي نيست

که چين ظره ي تو هست مُشک را ختني

حکايت دل درمانده است ورطه ي عشق

شنيده اي تو اگر، شرح موري و لگني

مرا ببين که کنم کوه راه ناله زجاي

مخوان فسانه، کزين پيش بود کوهکني

به عالمي نفروشم ترا که نتوان داد

گران بها گهري را، به کمترين ثمني

غريب عالم خاکيم، سال ها به گذشت

در اين ديار نديدم مردم وطني

من و مدايح ختم رسل، شه لولاک

که نيست خوشتر ازين شيوه، در زمانه فني

نخست فيض ازل اولين تجلي حق

که او است مظهر فيّاض کُل، به هر زمني

نبيّ مکّي اميّ محمد عربي

که هست علت ايجاد هر روان و تني

«محيط» مادح احمد خداي باشد و بس

مديح حضرت او نيست، حق هم چو مني

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید