chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی

تعلم خضر در گفتن داستان

بيا ساقي آن ارغواني شراب

به من ده که تا مست گردم خراب

مگر زان خرابي نوائي زنم

خراباتيان را صلائي زنم

مرا خضر تعليم گر بود دوش

به رازي که نامه پذيراي گوش

که اي جامگي خوار تدبير من

ز جام سخن چاشني گير من

چو سوسن سر از بندگي تافته

نم از چشمه زندگي يافته

شنيدم که درنامه خسروان

سخن راند خواهي چو آب روان

مشو ناپسنديده را پيش باز

که در پرده ي کژ نسازند ساز

پسنديدگي کن که باشي عزيز

پسنديدگانت پسنديده نيز

فرو بردن اژدها بي‌درنگ

بي‌انباشتن در دهان نهنگ

از آن خوش‌تر آيد جهان‌ديده را

که بيند همي ناپسنديده را

مگوي آنچه داناي پيشينه گفت

که در در نشايد دو سوراخ سفت

مگر در گذرهاي انديشه گير

که از باز گفتن بود ناگزير

درين پيشه چون پيشواي نوي

کهن پيشگان را مکن پيروي

چو نيروي بکر آزمائيت هست

به هر بيوه خود را ميالاي دست

مخور غم به صيدي که ناکرده‌اي

که يخني بود هر چه ناخورده‌اي

به دشواري آيد گهر سوي سنگ

ز سنگش تو آسان کي آري به چنگ

همه چيز ار بنگري لخت لخت

به سختي برون آيد از جاي سخت

گهر جست نتوان به آسودگي

بود نقره محتاج پالودگي

کسي کو برد برتر و خشک رنج

ز ماهي درم يابد از گاو گنج

کسي کو برد برتر و خشک رنج

ز ماهي درم يابد از گاو گنج

خم نقره خواهي وزرينه طشت

ز خاک عراقت نبايد گذشت

زري تا دهستسان و خوارزم و چند

نوندي نه بيني به جز لور کند

به خاري و خزري و گيلي و کرد

به نانباره هر چار هستند خرد

نخيزد ز مازندران جز دو چيز

يکي ديو مردم يکي ديو نيز

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید