chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی

مناجات به درگاه باري عز شأنه

بزرگا بزرگي دها بي کسم

توئي ياوري بخش و ياري رسم

نياوردم از خانه چيزي نخست

تو دادي همه چيز من چيز توست

چو کردي چراغ مرا نور دار

ز من باد مشعل کشان دور دار

به کشتن چو دادي تنومنديم

تو ده ز آنچه کشتم برومنديم

گريوه بلند است و سيلاب سخت

مپيچان عنان من از راه بخت

ازين سيل گاهم چنان ده گذار

که پل نشکند بر من اين رودبار

عقوبت مکن عذر خواه آمدم

به درگاه تو روسياه آمدم

سياه مرا همه تو گردان سپيد

مگردانم از درگهت نااميد

سرشت مرا که آفريدي ز خاک

سرشته تو کردي به ناپاک و پاک

اگر نيکم و گر بدم در سرشت

قضاي تو اين نقش در من نبشت

خداوند مائي و ما بنده‌ايم

به نيروي تو يک به يک زنده‌ايم

هر آنچ آفريده است بيننده را

نشان ميدهند آفريننده را

مرا هست بينش نظرگاه تو

چگونه نبينم بدو راه تو

تو را بينم از هر چه پرداخته است

که هستي تو سازنده و او ساخته است

همه صورتي پيش فرهنگ و راي

به نقاش صورت بود رهنماي

بسي منزل آمد ز من تا به تو

نشايد تو را يافت الا به تو

اساسي که در آسمان و زميست

به اندازه فکرت آدميست

شود فکرت اندازه را رهنمون

سر از حد و اندازه نارد برون

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید