chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی

نعت پيغمبر اكرم (ص)

اى شاهسوار ملك هستى

سلطان خرد به چيره دستى

اى ختم پيمبران مرسل

حلواى پسين و ملح اول

نوباوه باغ اولين صلب

لشكركش عهدآخرين تلب

اى حاكم كشور كفايت

فرمانده ي فتوى ولايت

هرك آرد با تو خودپرستى

شمشير ادب خورد دو دستى

اى بر سر سدره گشته راهت

وى منظر عرش پايگاهت

اى خاك تو توتياى بينش

روشن بتو چشم آفرينش

شمعى كه نه از تو نور گيرد

از باد بروت خود بميرد

اى قائل افصح القبايل

يك زخمى اوضح الدلايل

دارنده ي حجت الهى

داننده ي راز صبحگاهى

اى سيد بارگاه كونين

نسابه ي شهر قاب قوسين

رفته ز ولاى عرش والا

هفتاد هزار پرده بالا

اى صدرنشين عقل و جان هم

محراب زمين و آسمان هم

گشته زمى آسمان ز دينت

ني، نى، شده آسمان زمينت

اى شش جهه از تو خيره مانده

بر هفت فلك جنيبه رانده

شش هفت هزار سال بوده

كين دبدبه را جهان شنوده

اى عقل نواله پيچ خوانت

جان بنده نويس آستانت

هر عقل كه بى تو عقل برده

هر جان كه نه مرده ي تو، مرده

اى كينت و نام تو مؤيد

بوالقاسم، وآنگهى محمد

عقل ارچه خليفه شگرف است

بر لوح سخن تمام حرف است

هم مهر مؤيدى ندارد

تا مهر محمدى ندارد

اى شاه مقربان درگاه

بزم تو وراى هفت خرگاه

صاحب طرف ولايت جود

مقصود جهان، جهان مقصود

سر جوش خلاصه ي معانى

سرچشمه ي آب زندگانى

خاك تو اديم روى آدم

روى تو چراغ چشم عالم

دوران كه فرس نهاده ي تست

با هفت فرس پياده ي تست

طوف حرم تو سازد انجم

در گشتن چرخ پى كندگم

آن كيست كه بر بساط هستى

با تو نكند چو خاك پستى

اكسير تو داد خاك را لون

وز بهر تو آفريده شد كون

سر خيل توئى و جمله خيلند

مقصود توئى، همه طفيلند

سلطان سرير كايناتى

شاهنشه كشور حياتى

لشگر گه تو سپهر خضرا

گيسوى تو چتر و غمزه طغرا

وين پنج نماز كاصل توبه است

در نوبتى تو پنج نوبه است

در خانه ي دين به پنج بنياد

بستى در صد هزار بيداد

وآن پير حيابى خداترس

با شير خداى بود همدرس

از حلقه ي دست بند اين فرش

يك رقص تو تا كجاست؟ تا عرش

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید