فارغ است از غم عالم دل ديوانه ي ما
خاک در ديده ي سيلاب زند خانه ي ما
خلوت عشق ز انديشه ي باطل ساده است
ديور را راه نباشد به پريخانه ي ما
صائب از تنگ شکردست حلاوت برده است
پرده ي گوش ز شيريني افسانه ي ما