مرگ عاشق بي شمار آن سيمبر دارد به ياد
رشته ي بسيار اين عقد گهر دارد به ياد
با دل چون موم، شمع انجمن افروز ما
يک جهان پروانه ي بي بال و پر دارد به ياد
قسمت آزادگان از عمر باشد بيشتر
سرو بي بر صد درخت پرثمر دارد به ياد
هر کف پوچي ز درياي پرآشوب جهان
چون حباب و موج، صدتاج و کمر دارد به ياد
با بزرگان کاوش بيجا ندارد عاقبت
کوهکن بسيار ازين کوه و کمر دارد به ياد
بيدلان از چين ابرو دست و پا گم مي کنند
کشتي ما پر ازين موج خطر دارد به ياد
عقل مي داند قديم اين خاکدان را، ورنه عشق
بارها افلاک را زير و زبر دارد به ياد
دل نمي سوزد به داغ دردمندان چرخ را
بيستون پر لاله ي خونين جگر دارد به ياد
تشنه از موج سراب افزون درين دامان دشت
صائب اين سرچشمه ي روشن گهر دارد به ياد