chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

دیوان خیام

شاعر خیام | دیوان خیام

دوری که در آن آمدن و رفتن ماست...

دوری که در آن آمدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت...

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت

کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

هرکس سخنی از سر سودا گفتند

زانروی که هست کس نمی داند گفت

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

در پرده ی اسرار کسی را ره نیست...

در پرده ی اسرار کسی را ره نیست

زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست

فریاد که این فسانه ها کوته نیست

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

مائیم در این گنبد دیرینه اساس...

مائیم در این گنبد دیرینه اساس

جوینده ی رخنه ای چو مور اندر طاس

آگاه نه از منزل و امید و هراس

سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

این چرخ فلک که مادر آن حیرانیم...

این چرخ فلک که مادر آن حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ دان و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندران گردانیم

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

اجرام که ساکنان این ایوانند

اجرام که ساکنان این ایوانند

اسباب تردد خردمندانند

هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی

کانان که مدبرند سرگردانند

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

آنی که نبودت به خور و خواب نیا...

آنی که نبودت به خور و خواب نیاز

کردند نیازمندت این چار انباز

هریک به تو آنچه داد بستاند باز

تا باز چنان شوی که بودی ز آغاز

ادامه شعر
شاعر خیام | دیوان خیام

یک قطره ی آب بود و با دریا شد...

یک قطره ی آب بود و با دریا شد

یک ذره ی خاک با زمین یکجا شد

آمد شدن تو اندرین عالم چیست

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید