chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی

پادشاهی خسرو پرویز ۲

چو خسرو نشست از بر تخت زر

برفتند هرکس که بودش هنر

گرانمایگان را همه خواندند

بر آن تاج نو گوهر افشاندند

بموبد چنین گفت کاین تاج و تخت

نیابد مگر مردم نیک بخت

مبادا مرا پیشه جز راستی

که بیدادی آرد همه کاستی

ابا هر کسی رای ما آشتیست

ز پیکار کردن سر ما تهیست

ز یزدان پذیرفتم این تخت نو

همین روشن و مایه ور بخت نو

شما نیز دلها بفرمان دهید

بهر کار بر ما سپاهی نهید

از آزردن مردم پارسا

و دیگر کشیدن سر از پادشا

سوم دور بودن ز چیز کسان

که دودش بود سوی آن کس رسان

که در گاه و بی گه کسی را بسوخت

ببی مایه چیزی دلش بر فروخت

دگر هرچ در مردمی درخورد

مرآن را پذیرنده باشد خرد

نباشد مرا با کسی داوری

اگر تاج جوید گر انگشتری

کرا گوهر تن بود با نژاد

نگوید سخن با کسی جز بداد

نباشد شما را جز از ایمنی

نیازد بکردار آهرمنی

هر آن کس که بشنید گفتار شاه

همی آفرین خواند بر تاج و گاه

برفتند شاد از بر تخت او

بسی آفرین بود بر بخت او

سپهبد فرود آمد از تخت شاد

همه شب ز هرمز همی کرد یاد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید