chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی

درستایش خرد

کنون ای خردمند وصف خرد

بدین جایگه گفتن اندر خورد

کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو بر خورد

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد بهر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمی ست

وزویت فزونی و زویت کمی ست

خرد تیره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد

که دانا زگفتار او بر خورد

کسی کو خرد را ندارد زپیش

دلش گردد از کرده‏ی خویش ریش

هشیوار دیوانه خواند ورا

همان خویش بیگانه داند ورا

ازویی بهر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند

خرد چشم جانست چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس

نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان

کزین سه رسد نیک و بد بی گمان

خرد را و جان را که یارد ستود

وگر من ستایم که یارد شنود

حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو کافرینش چه بود؟

تویی کرده‏ی کردگار جهان

به بینی همی آشکار و نهان

بگفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

زهر دانشی چون سخن بشنوی

از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی بشاخ سخن

بدانی که دانش نیاید ببن

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید