ما گوش شماییم، شما تن زده تا کی؟
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی؟
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بنگویید که: «این قاعده تا کی»؟
دل زیر و زبر گشت، مها چند زنی طشت؟!
مجلس همه شورید، بتا عربده تا کی؟!
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی
در حلقه ی رندان شده کین مفسده تا کی؟!
چون ساقی ما ریخت برو جام شرابی
بشکست در صومعه کین معبده تا کی؟!
تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت
کین نوبت شادی است، غم بیهده تا کی؟!
آن ها که خموشند به مستی مزه نوشند
ای در سخن بی مزه گرم آمده، تا کی؟!