گل گفت مرا «نرمی از خار چه می جویی؟»
گفتم که: «در این سودا هشیار چه می جویی؟!
گفتا که: «در این سودا دلدار تو کو؟ بنما»
گفتم: «نشدی بی دل، دلدار چه می جویی؟!
گفتا: «هله مستانه، بنما ره خمخانه»
گفتم که: «برو طفلی خمار چه می جویی؟!
گفتا: «ز چه بی هوشی؟ بنمای چه می نوشی؟»
گفتم: «برو ای مسکین، هشدار، چه می جویی؟
گفتا که: «چه گلزار است، کز وی نرسد بویی؟
گفتم: اگرت بو نیست، گلزار چه می جویی؟!
گفتا که: «وفاجویان، خوابی است که می بینند»
گفتم که: «خیال خواب، بیدار چه می جویی؟!»