chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۲۶۱۶

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

نیت ز کجا گنجد، اندر دل شیدایی؟!

مجنونی من گشته، سرمایه ی صد عاقل

وین تلخی من گشته، دریای شکرخایی

زیر شجر طوبی، دیدم صنمی خوبی

بس فتنه و آشوبی، افکنده ز زیبایی

از من دو جهان شیدا، وز من همه سر پیدا

فارغ ز شب و فردا، چون باشم فردایی

می گفت: «کرایم من وقتی که برآیم من

جان کی فزایم من» گفتم: «دلم افزایی»

دریای معانی بین، بی قیمت و بی کابین

تبریز ز شمس الدین بی صورت دریایی

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید