chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۳۷۸

ای آسمان، این چرخ من زان ماه رو آموختم

خورشید او را ذره ام، این رقص از او آموختم

ای مه نقاب روی او، ای آب جان در جوی او

بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم

گلشن همی گوید مرا ک: «این نافه چون دزدیده ای؟»

من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم

از باغ و از عرجون او وز طره ی میگون او

اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم

از نقش های این جهان هم چشم بستم هم دهان

تا نقش بندی عجب بی رنگ و بو آموختم

دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او

من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم

در خواب بی سو می روی، در کوی بی کو می روی

شش سو مرو، وز سو مگو، چون غیر سو آموختم

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید