chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۳۳۲

توبه سفر گیرد با پای لنگ

صبر فرو افتد در چاه تنگ

جز من و ساقی بنماند کسی

چون کند آن چنگ ترنگا ترنگ

عقل چو این دید برون جست و رفت

با دل دیوانه که کردست جنگ؟!

صدر خرابات کسی را بود

کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ

هر کی ز اندیشه دلارام ساخت

کشتی برساخت ز پشت نهنگ

و آنک در اندیشه ی یک جو زر است

او خر پالان بود و پالهنگ

یار منی، زود فرو جه ز خر

خر بفروش و برهان بی درنگ

پشت خری، دنب خری گیر و رو

رو که کلیدی نبود در مدنگ

راز مگو پیش خران ای مسیح

باده ستان از کف ساقی شنگ

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید