chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۳۱۰

ای ناطق الهی و ای دیده ی حقایق

زین قلزم پر آتش ای چاره ی خلایق

تو بس قدیم پیری، بس شاه بی نظیری

جان را تو دستگیری از آفت علایق

در راه جان سپاری جان ها تو را شکاری

آوخ، کز این شکاران تا جان کیست لایق

مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد؟!

ای عاشق جمالت نور جلال خالق

گویی: «چه چاره دارم؟! کان عشق را شکارم

بیمار عشق زارم، ای تو طبیب حاذق

لطف تو گفت: «پیش آ» قهر تو گفت: «پس رو»

ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق

ای آفتاب جان ها، ای شمس حق تبریز

هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید