ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
چون شتران، رو به رو پوز نهاده در علف
از چپ و راست می رسد مست طمع هر اشتری
چون شتران فکنده لب، مست و برآوریده کف
غم مخورید، هر شتر ره نبرد بدین اغل
زانک به پستی اند و ما بر سر کوه بر شرف
کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسد؟!
ور چه کنند عف عفی، غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندرآ
کشتی نوح کی بود سخره ی غرقه و تلف؟!
کان زمردیم ما، آفت چشم اژدها
آنک لدیغ غم بود حصه ی اوست وا اسف
جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم
ما خوش و نوش و محترم مست طرب در این کنف
مست شدند عارفان، مطرب معرفت! بیا
زود بگو رباعیی پیش درآ، بگیر دف
باد به بیشه درفکن، در سر سرو و بید زن
تا که شوند سرفشان بید و چنار صف به صف
بید چو خشک و کل بود برگ ندارد و ثمر
جنبش کی کند سرش از دم و باد لاتخف؟!
چاره ی خشک و بی مدد نفخه ایزدی بود
کوست به فعل یک به یک نیست ضعیف و مستخف
نخله ی خشک ز امر حق داد ثمر به مریمی
یافت ز نفخ ایزدی مرده حیات مؤتنف
ابله اگر زنخ زند تو ره عشق گم مکن
پیشه ی عشق برگزین، هرزه شمر دگر حرف
چون غزلی به سر بری مدحت شمس دین بگو
وز تبریز یاد کن کوری خصم ناخلف