chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۲۱۷

الحذر از عشق حذر، هر کی نشانی بودش

گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش

از دل و جان برکندش، لولی و منبل کندش

سیل درآید، چو گیا هر طرفی می بردش

اوست یقین ره زن تو، خون تو در گردن تو

دور شو از خیر و شرش، دور شو از نیک و بدش

باده خوری مست شوی، بی دل و بی دست شوی

بیست سلامت بودش، درکشدش، خوش خوردش

پای در این جوی نهی، تا به قیامت نرهی

هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش

گول شود، هول شود وز همه معزول شود

دست نگیرد هنرش، سود ندارد خردش

ای دم تو دام خمش، بی گنهان را بمکش

ای رخ تو باده ی هش مست کند تا ابدش

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید