chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۲۱۳

ای سگ قصاب هجر، خون مرا خوش بلیس

زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس

گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست

بهر لکیسی دلا، سرد بود این مکیس

عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی؟!

یک دم و یک رنگ باش، عاشق و آن گاه پیس؟!

ای دل شکر ستان، از نمکش شور کن

آب ز کوثر بخور، خاک در او بلیس

زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون

آنگه ای دل، برو، نقطه ی خالش نویس

ای حسد موج زن، بحر سیاه آمدی

خشت گل تیره ای ز آب جهنم بخیس

شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام

ای خرد دوک سار، تار خیالی بریس

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید