chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۰۲۳

اگر باده خوری باری زدست دلبر ما خور

زدست یار آتش روی عالم سوز زیباخور

نمی شاید کچون برقی بهر دم خرمنی سوزی

مثال کشت کوهستان همه شربت زبالا خور

اگر خواهی که چون مجنون حجاب عقل بردری

زدست عشق پابرجا شراب آنجا زبیجا خور

اگر دلتنگ و بدرنگی بزیر گلبنش بنشین

وگر مخمور و مغموری ازین بگزیده صهبا خور

گریزانست این ساقی ازین مستان ناموسی

اگر اوباش و قلاشی مخور پنهان و پیدا خور

حریفان گر همی خواهی چو بسطامی و چون کرخی

مخور باده درین گلخن، بران سقف معلا خور

برو گر کارکی داری بکار خویشتن بنشین

چو بر یوسف نه ای مجنون غم نان زلیخا خور

کسی دکان کند ویران که بطال جهان باشد

چو نربودست سیلابت تو آب از مشک سقا خور

بگرد دیگ این دنیا چو کفلیز ار همی گردی

برون رو ای سیه کاسه مخور حمرا و حلوا خور

درین بازار ای مجنون چو منبل گرد تن پرخون

چو در شاهد طمع کردی برو شمشیر لالا خور

اگر مشتاق اشراقات شمس الدین تبریزی

شراب صبر و تقوی را تو بی اکراه و صفرا خور

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید