chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۱۰۲۰

ای تو نگار خانگی، خانه درا ازین سفر

پسته ی لعل برگشا تا نشود گران شکر

ساقی روح چون تویی، کشتی نوح چون تویی

تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر!

طعنه زند مرا زکین، رو صنمی دگر گزین

در دو جهان یکی بگو، کو صنمی؟! کجا دگر؟!

آن قلمی که نقش کرد، چونک بدید نقش تو

گفت که: «های، گم شدم این ملکست یا بشر؟»

جان و جهان! چرا چنین عیب و ملامتم کنی؟!

در دلمن درا ببین هر نفسی یکی حشر

عشق بگوید: «الصلا، مایده ی دو صد بلا»

خشک لبی و چشم تر مایده بین زخشک و تر

چونک چشیدی این دو را، جلوه شود بتی ترا

شهره یکی ستاره ی بنده ی او دو صد قمر

فاش بگو که شمس دین خاصبک و شه یقین

در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید