chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۵۲۹

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد

دیدی تو؟! یا خود دید کس؟! کندر جهان خر، بز خورد؟!

ترونده ی پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد؟!

زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد

آنکس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس

وانکس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد

چون خدمت قیصر کند او راتبه ی قیصر خورد

چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد

آنکو بغصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند

از داد و داور عاقبت اشکنجهای غز خورد

ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود

ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد

وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد

از پوستها فارغ شود، کی غصه ی قندز خورد؟!

صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می رمد

نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد

خامش، نخواهد خورد خود این راحهای روح را

آنکس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید