chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

جلال الدین محمد بلخی

۵۲۸

آن کیست آن آن کیست آن، کو سینه را غمگین کند

چون پیش او زاری کنی تلخ ترا شیرین کند

اول نماید مار کر، آخر بود گنج گهر

شیرین شهی! کاین تلخ را در دم نکوآیین کند

دیوی بود حورش کند، ماتم بود سورش کند

وان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کند

تاریک را روشن کند، وان خار را گلشن کند

خار از کفت بیرون کشد، وز گل ترا بالین کند

بهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختن

وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند

روشن کن استارگان، چاره گر بیچارگان

بر بنده او احسان کند، هم بند را تحسین کند

جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند

در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند

گوید «بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا»

چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند

آمین او آنست کو اندر دعا ذوقش دهد

او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند

ذوقست کندر نیک و بد در دست و پا قوت دهد

کاین ذوق زور رستمان جفت تن مسکین کند

با ذوق مسکین رستمی، بی ذوق رستم پرغمی

گر ذوق نبود یار جان جانرا چه با تمکین کند؟!

دلرا فرستادم بگه کو تیز داند رفت ره

تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید