موت ابيض که هست جوع و عطش
در رياضات با شروط رشاد
اين سحابي است يمطر الحکمه
در احاديث عالي الاسناد
ابيضاض و صفا همي آرد
عکس البطنة تميت فؤاد
موت اخضر مرقع اندوزيست
در زني چون دراعه ي زهاد
مرقعه مدرعه و استحيي
گشته مروي ز سيد زهاد
سبزيش خرمي عيش بود
که قناعت کنوز ليس نقاد
موت اسود که شد بلاي سياه
احتمال ملامت است و عناد
لا يخافون لومة لائم
رو ز قرآن بخوان باستشهاد
موت احمر که رنگ خون آرد
باشد اين جاخلاف نفس و جهاد
گفت ز اصغر بسوي اکبر باز
آمديم آن نبي ز بعد جهاد
مرده ي زنده زنده ي مرده
عقده اش دست معرفت بگشاد
مرده ي زنده زنده ي عشق است
کرده نفي مراد پيش مراد
ميت بين ايدي الغسال
شلاخسر ضعيف در ره باد
تو باو زنده او بحق زنده
اوفنا في الله و توفي الاسناد
زنده ي مرده مرده ي جهل است
بي خبر از خدا و راه رشاد
مانده درگورتن جليس وحوش
همه اهل مقابر اجساد
نفس گيرد ز يار بهتر خوي
چه نشيني تو باقراد و جراد
رفته اندر سئوال کز پس مرگ
کافر ار نيست بهرچيست جهاد
نيست آني زماني است اين مرگ
بارها مرده اند اهل وداد
موتوا من قبل ان تموتوا نه آنست
که کشد دست آدمي ز جهاد
کشش و کوشش از پي مرگ است
تا نباشد نميرد ام فساد
گر ز اوصاف مرگ ميرد کس
شود از غل و سلسلش آزاد
بذر و تقطير هم تهور و جبن
جربزه و ابلهي شره اخماد
باز ز اوصاف عقل بايد مرد
حکمت و عفت و شجاعت و داد
پس شجاعت رود زيد قدرت
حکمت خلقي هش رود بر باد
سهرو جوعش في المثل آرد
ذکر قيوم يا صمد را ياد
متخلق شود لخلق الله
همه اسما خداش ياد دهاد
آري از بعد طمس هيچ نماند
که پس از مرگ نوش دارو داد